تبليغاتX
فرشته کوچولو
  خوش آميديد
منوي اصلي
لينک هاي سريع
 
صفحه نخست
 
ارتباط با ما
 
آرشيو مطالب
 
طراح قالب
 
نويسندگان
 
موضوعات

 
لينک دوني

 
لوگوي ما

 

 
آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button



خدمات وبلاگ نويسان جوان

 
تبليغات


 


  "توقف فقط در ایستگاه !!!!"

"توقف فقط در ایستگاه !!!!"

 

زندگی آدم ها در امتدادی قدم بر می دارد که فراز و نشیب های آن انسان را به انجماد فرا می خواند

هر دستاویزی ، قرار را به وجودشان عرضه می کند تا به بهانه استراحتی گذرا از ادامه صرف نظر کنند

تا به واسطه ی  یک جرعه آب ، انبوهی از موفقیت از خاطرشان فرار کند و آنها را به بضاعت ناچیزشان قانع کند .

اما وقتی گنجایش عمر با فرسایش کالبدشان به سرحد خویشتن رسید "تازه" در می یابند که نتوانستند رویای شیرین کودکی شان را  با آجرهای سعی و تلاش به عمارتی مبدل سازند که بی گمان روحشان در آن اسکان می یافت!

آن گاه خدا "این نور وصف ناپذیر" را در عدالت خانه ی خیالشان متهم می سازند و به جرم ناخدایی در متروکه ی خیالشان به امان خودش می سپارند !

این گونه سایه ی یاس و نا امیدی بر فراز روانشان رخ بر می تاباند و تاریکی را سهم شان می نماید

و خیال افسرده شان ، حرکتی دوباره را به استهزا می گیرد و ....

..... این جا یعنی خدا حافظ زندگی ________

 

پرستو ها کوچ می کنند !

از فرط سوز زمستان و عطش تابستان

آن ها بر فراز  زمینی غوطه می خورند که آغوش وسوسه انگیزش هر لحظه آن ها را به فرود وا می دارد

لب های در هم آمیخته ی لاله های صحرایی ، وسعت سینه ی چمنزار و حتی تبسم گلبرگ ها ی نیلوفری که ریشه اش مدام با لجنزار عشقبازی می کند ، همه و همه دل پرستو را به زمینی شدن و قانونی شدن دعوت می کند !

پرستو می داند که وحشت زمستان رخسار غفلت آلود زمین را به سخره می گیرد و او را کفن پوش بهاری می کند که دیگرعمری از او باقی نمانده است !

پس فقط به مقصدی فکر می کند که جاودانگی، رهین وصالش با اوست

پس پرواز می کند تا ابدیت را از دست ندهد و هم کیشانش نخندد به ریش افکار او !

تا عقوبت زمستان و گرسنگی و پژمردگی ، دست و بالش را به هم نبندد .

پرستو توقف نمی کند "هرگز"

مرگ پایان اوست "فقط"

 

رودها در آغوش رودخانه می غلتند !

از هراس ماندگاری و "رخوت"

از ترس گندیدن در مردابی که بوی تعفن می دهد و لاشه ی قورباغه !

آن ها دل ناهمواری ها را می شویند و زلالی را به آن ها القا می کنند .

قدم بر می دارند و هم پیمانه ی دریایی شوند که عظمت خویشتن را از برکت عشق رود در سینه گنجانده است.

گاهی هم من و تو منع وصال می کنیم و گره کور را به زندگی رود عرضه می کنیم !!

ولی ،

او توقف نمی کند هرگز

بند من و تو پایان اوست فقط !

 

وتو ای وسیع ترین سایه بر موجودات هستی !

ای کسی که شیطان را شیطان ساختی و غرور را شیطان !

در کدام گوشه از خیالت ، رود را اسوه نمودی و پرستو را اسطوره ؟

یا اصلا به این ها فکر نکردی و تازه فکر می کنی که باید گاهی هم فکر کنی؟ !!!

ای بنی آدمی که هر ایستگاه را برای توقف گزینش می کنی و بساطت را هم در آنجا پهن !

چه زود دلت را به زمینی شدن کثیف می کنی !

اصلا تا به حال به آسمان هم فکر کرده ای !؟

یا فقط دلت  ضعف  می رود برای یک چهره ی با نمک و لب های قلوه ای  و چشمانی مست و خمار ؟

تا  پیش همه فریاد بزنی  و دلت را خوش هم خوش کنی که :  

" آی مردم  !!! ... عجب صفایی دارد مجنون شدن ! "

غافل از این که خودت را  بازیچه ی کودک روزگار نمودی  و بذر هوا و هوس را در سینه ات پاشانیدی !

 

آی ، ای همانی که دلت را به نیلوفر ها یی خوش کرده ای که در مرداب ریشه دوانده اند !

ای ناآشنایی که مجری حیله های شیطانی شده ای !

ای مسافری که در هر ایستگاهی اتراق نمودی و فکر کردی که ، پایان، انتهای توست !!

تا کی استشمام بوی مرداب برای تو لذت بخش است !؟

تا کی پشت هر بندی توقف می کنی و هیچ جنبشی را از خویشتن بروز نمی دهی ؟

چند قدم جلو تر ، دریایی از عظمت انتظارت را می کشد !

دریایی که  بوی نفت ، ماهی هایش را  خفه نمی کند  و نهنگ ها آن هم  هوس خودکشی به سرشان نمی زند !

دریایی که قایق های آن گل های نیلوفرکه... نه ... "مریم " را به سویت روانه می کنند و محبت را آشکارا می نمایانند ؛  

کمی جلوتر ، چندین فرشته ، مطیع سرزمینی می شوند که امارتش را تو عهده دار می شوی ؛

آن وقت ، خیال تو متاثر از کرشمه های این زمینی ها نمی شود و طعم آسمانی شدن را می چشی ؛

آن گاه ناخدای کشتی زندگانی را فریاد می زنی و بوسه های عاشقانه ات ، فقط صورت او را نوازش می کند !

عجب صفایی دارد ! صورت خدا را بوسیدن !   

کمی آن طرف تر ، دریایی است ؛

جنبش لازم است !

 

....                                                        

من و " تو"

نه دلمان را به این دنیا خوش می کنیم ،

نه به محتویات آن دل می بندیم !

من وتو _ای غریب ترین صدا در قاموس اصوات _ فقط حرکت می کنیم  ،

یادمان باشد همیشه :

 

                                     .......{" توقف فقط در ایستگاه "}.......



لينک ثابت| نوشته شده توسط بهاره و احسان در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 0:18 قبل از ظهر      

مطالب پيشين

دیدی اونم رفت...
شعری از سیاوش قمیشی
عشق یا خیانت نظرشما چیه ؟
تقدیر
باید از اینجا رفت
سال 87 مبارک
"توقف فقط در ایستگاه !!!!"
مادر تولدت مبارك
بهار غریب"
شعری از فروغ فرخزاد
چگونه یک زن خوشحال میشود
لحظه جدايي
شعري از فروغ فرخزاد
گفتي که بيا !!
من دگـر خسته شـدم ...


 

 
لينك باكس

 


 
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .
  
site map site map ror html site map
 
Add to Technorati     ..............................

 
<
لينک دوستان

 عروسک کهنه
 لینکدونی وبلاگهای جهان
 زيباترين قالب هاي وبلاگ