|
|
|
|
|
ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاكی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیك لای گلهای حیاط نور در كاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان كه از آن چهره من پیداست چیزهایی هست كه نمی دانم می دانم سبزه ای را بكنم خواهم مرد می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست...
|
|
|
لينک ثابت|
نوشته شده توسط بهاره و احسان در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |
|
|
|
|
|
|
|
|